ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ

images

ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ؛
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻦ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ؛
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ؛
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺨﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﻖ ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ؛

ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …!!

“ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ”


روش های طبیعی درمان افسردگی

 

درمان افسردگی,افسردگی فصلی,بیمار افسرده‌

به ماه‌های سرد سال رسیده‌ایم، به زمانی که تعداد زیادی از افراد دچار بی‌حوصلگی و افسردگی فصلی می‌شوند و دیگر خودشان را نمی‌شناسند.

مطب روانشناس‌ها و روانپزشک‌ها پر می‌شود از بیماران بی‌حالی که از زندگی‌شان شکایت دارند و علاقه‌ای به انجام دادن کارهایشان ندارند. به جای آنکه ابتدا دست به کار نوشتن قرص‌های متعدد شوید، این ۱۰ کاری که می‌توان برای درمان افسردگی انجام داد، بخوانید. چه بسا بتوانید بدون درمان دارویی به بیماران خود کمک کنید.

۱٫ برنامه ثابت بچینید: زمانی که فردی به شما مراجعه می‌کند و از غم و ناراحتی می‌نالد، پیش از آنکه دست به نوشتن نسخه بزنید، حواستان باشد که او نیاز به برنامه‌ای ثابت برای زندگی‌اش دارد. دکتر ایان کوک که روان‌پزشکی در موسسه تحقیقاتی افسردگی در دانشگاه یو‌سی‌ال‌ای است درباره این موقعیت می‌گوید:« ابتدا برنامه‌اش را از نظر می‌گذرانم چون بعضی‌وقت‌ها فقط کافیست برنامه‌ای ثابت برای زندگی افراد بچینی و از افسردگی نجاتشان دهی.» در این مواقع موثرترین عنصر زمان است که باید بدون فکر و خیال بگذرد. به همین خاطر برنامه‌ای که بتواند به صورت مقطعی به زندگی بیمار نظم دارد و کاری کند که روزهایش یکی پس از دیگری سپری شوند، در مدت زمانی مشخص به او کمک می‌کند تا دوباره روی پا شود.

۲٫ تعیین هدف: وقتی که بیمار افسرده‌ای به شما مراجعه می‌کند، بیشترین تصوری که دارد؛ ناتوانی در رسیدن به خواسته‌ها و اهدافش است. حسی که باعث می‌شود احساس بد بیشتری داشته باشد. برای گذر از این موقعیت به او کمک کنید تا هدف‌های کوتاه‌مدت و روزانه‌ای برای خود تعیین کند و خودش را با آنها بشناسد. دکتر کوک می‌گوید:« ما از مراجعان می‌خواهیم تا در آغاز قدم‌های خیلی کوچکی بردارند. هدف‌های کوچکی که مطمئن هستند در آنها به موفقیت می‌رسند. مثلا به آنها می‌گوییم تا ظرف‌های کثیف خانه‌شان را به صورت روزانه بشویند.» همانطور که به او کمک می‌کنیم هدف‌های کوچکی داشته باشد، او را به سمت هدف‌های مهم‌تر و بزرگ‌تر سوق می‌دهیم.

۳٫ ورزش کردن: اجازه بدهید اندورفین کار خودش را انجام دهد. ممکن است سود بلندمدتی نیز عاید بیمار شما شود. دکتر کوک می‌گوید:« هیچ‌وقت فراموش نکنید که ورزش روزانه مغز را تقویت می‌کند، تا نگاهی مثبت‌اندیش به اتفاق‌ها و وقایع داشته باشد.» اما در آن لحظه مراقب باشید که بیماران شما ممکن است به صورتی دیوانه‌وار به ورزش بپردازند و فکر می‌کنند باید تبدیل به قهرمان دوی ماراتن شوند. به آنها یادآوری کنید که همان ساعت‌های کوتاه پیاده‌روی در طول هفته برای آنها مفید است.

۴٫ سالم بخورید: یکی از دلایل ثابتی که باعث می‌شود تا افراد نسبت به بیماری خود آگاه شوند، غذاخوردن عصبی و اضافه‌وزن ناشی از آن است. شما می‌دانید که هیچ رژیم غذایی معجزه‌آسایی برای درمان افسردگی وجود ندارد، اما بیمار شما چنین علمی ندارد. خوب است اگر او را تشویق کنید تا مراقب غذا خوردنش باشد و جلوی غذاخوردن عصبی را بگیرد. یادتان باشد که طبق تازه‌ترین تحقیقات، شواهدی وجود دارد که غذاهای با امگا ۳ فراوان، شبیه به ماهی سالمون (ماهی آزاد) یا تون، و غذاهایی با اسید فولیک، شبیه به اسفناج یا آووکادو، به کاهش افسردگی کمک می‌کنند.

۵٫ خواب کافی: خواب کم یکی از چرخه‌های معیوب در افسردگی است، و سئوالی که شما باید در همان ابتدا از بیمار بپرسید. کم شدن فرصت خواب باعث می‌شود تا بیمار دچار افسردگی بیشتری شود. از بیمار بخواهید تا داستان یک روز زندگی‌اش را برای شما تعریف کند. در همان مرحله اول به او پیشنهاد بدهید تا تغییری در سبک‌زندگی روزمره‌اش ایجاد کند. در ساعت معینی به رختخواب برود و در ساعت معینی از رختخواب بیرون بیاید. از او بخواهید در طول روز چرت نزند. به او بگویید؛ تمام عواملی که ذهنش را مغشوش می‌کنند، از رختخوابش بیرون بیاورد. نه کامپیوتر آنجا باشد، نه تلویزیون و نه تلفن همراه.

۶٫ مسئولیت‌گریزی: زمانی که یک بیمار به شما مراجعه می‌کند، ممکن است به سادگی برای شما توضیح دهد؛ می‌خواهم مسئولیت‌هایم را در خانه و در محیط‌کار کم کنم. این تصمیم معمولا از سوی خانواده و دوستان و آشنایان فرد تقویت می‌شود که ما پزشکان اسمش را دوستی خاله خرسه می‌گذاریم. مراقبت باشید که آنها دست به چنین کاری نزنند. باقی ماندن در فعالیت‌های ثابت و مسئولیت‌های روزانه می‌تواند شبیه به طبیعی‌ترین درمان افسردگی عمل کند. این فعالیت‌های ثابت به افراد کمک می‌کند تا احساس خوشایندی از به انجام رساندن کارهایشان داشته باشند.

۷٫ مقابله با افکار منفی: بخش مهمی از مقابله با افسردگی در مغز اتفاق می‌افتد و مبارزه جانانه‌ای که میان افکار منفی با ذهن در جریان است. بهتر است راهی پیدا کنید تا به چرخه اصلی ذهن بیمار نزدیک شوید، و آن چرخ‌دنده‌ها را دستکاری کنید. با اضافه کردن منطق به تفکر بیمار می‌توانید از راه درمان طبیعی وارد شوید. به او کمک کنید تا تمرین ذهن مثبت را انجام دهد. مغز او نیاز دارد تا هرچه سریع‌تر راه نجاتی برای خودش پیدا کند. شما نیز به او کمک کنید.

۸٫ بیماران بی‌نسخه: یکی از خطرهایی که بیماران شما را تهدید می‌کند و کمتر به آن توجه می‌شود، استفاده از داروها بدون تجویز پزشک است. بهتر است از همان ابتدا وضعیت خود و بیمارتان را مشخص کنید، و به صورتی صریح از او در این باره بپرسید. دکتر کوک می‌گوید:« از او بپرسید چه غذاهایی می‌خورد و چه داروهایی مصرف می‌کند و جلوی دردسرهای آینده‌تان را بگیرید.»

۹٫ کارهای تازه: مغز شما به عنوان پزشک باید سرشار از ایده‌های تازه برای گذران زمان باشد. کسی که به سراغ شما می‌آید، گاهی اوقات انگیزه‌ای برای رفتن به موزه ندارد، انگیزه‌ای برای رفتن به سینما ندارد و هیچ گزینه‌ای به ذهنش نمی‌رسد تا فعالیت‌ تازه‌ای انجام دهد. وظیفه شماست که راهکارهای تازه‌ای به او نشان دهید و برای مثال به او پیشنهاد کنید تا کتابش را بردارد و به پارک برود و روی نیمکت پارک شروع به خواندن کتاب کند. به او پیشنهاد بدهید کلاس زبان برود. اگر بیمار شما نسبت به این کار واکنش منفی نشان داد، به صورتی صادقانه با او برخورد کنید و دلیل اصلی را به او بگویید. دکتر کوک می‌گوید:« وقتی که ما خودمان را مجبور می‌کنیم تا کارهای متفاوت انجام دهیم، در مغز ما فعل و انفعالات شیمیایی اتفاق می‌افتد. وقتی وضعیت همیشگی را تغییر می‌دهی، سطح دوپامین موجود در مغز تغییر می‌کند که منجر به احساس لذت و آموزش توامان می‌شود.»

۱۰٫ شاد باشید: فراموش نکنید کسی که به سراغ شما می‌آید از افسردگی رنج می‌برد و شاد بودن را فراموش کرده است. به نظر او هیچ‌چیز در دنیا ارزش خوش‌آمدن ندارد. به او کمک کنید تا احساس سرزندگی‌اش را با استفاده از فعالیت‌های مفرح به دست آورد. در این موقعیت مجبور نیستید از کارهای خوشایندی که به خودتان احساس خوبی می‌دهد، استفاده کنید. همین اندازه که به او بگویید به کارهایی بپردازد که پیش از این می‌پرداخته و از آنها لذت می‌برده است، کفایت می‌کند.


با این روش ها به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایید ؟

با این روش ها به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایید

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

مرد‌ها می‌توانند به روش‌های گوناگون و بی‌آنکه زحمت فراوانی به خود بدهند توجه همسرانشان را جلب کنند و به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایند. اغلب مرد‌ها این را می‌دانند اما زحمت آن را به خود نمی‌دهند.

زن برای اینکه احساس کند شوهرش او را دوست دارد، باید  محبت همسرش را بار‌ها ببیند. یک یا دو بار ابراز محبت هر اندازه هم که مهم باشد نمی‌تواند برای زن رضایتبخش باشد. مردان با انجام کارهای کوچک و جزیی می‌توانند این نیاز را برآورده کنند. اگر زن مورد مهر و محبت بیشتری قرار بگیرد به شوهرش نیز محبت بیشتری می‌کند و در نتیجه خود را موجودی قدرتمند و موثر می‌بیند، زیرا عشق و علاقه و توجهی را که به آن احتیاج دارد دریافت می‌کند. در این شرایط زن و شوهر هر دو به خواسته‌های خود می‌رسند و از زندگی راضی خواهند بود. زیرا این چرخه تکرار می‌شود و مردی که احساس مردانگی‌اش تامین شود از همسر خود حمایت بیشتری کرده و به آن محبت بیشتری می‌کند.

اقداماتی که مردان می‌توانند برای جلب علاقه همسرانشان از آن بهره گیرند عبارتند از :

_  وقتی به خانه بر می‌گردید قبل از هر کار او را بیابید. در اولین زمان ممکن از او دربارهٔ کارهایی که در طی روز انجام داده سوال بپرسید مثلاً بپرسید آیا امروز به پزشکی که قرار بود مراجعه کنی رفتی؟

_ مدتی را با او صرف کنید؛ در این زمان خاص از خواندن روزنامه و یا انجام کارهایی که حواستان را به آن معطوف کند خودداری کنید.

_ به مناسبت‌های ویژه و گه‌گاه بدون دلیل مشخص به او شاخه گلی هدیه کنید.

_ از حال چهره و طرز لباس پوشیدنش تعریف کنید.

_ اگر ناراحت است به احساساتش بها دهید.

_ اگر می‌بینید دیر به منزل می‌رسید به او تلفن کنید و دیر آمدنتان را به او اطلاع دهید.

_ اگر احساساتش جریحه دار شده با او همدردی کنید. به او بگویید متاسفم که ناراحت هستی، بگذارید بداند که حال او را درک می‌کنید.

_ «تو را دوست دارم را هرگز فراموش نکنید».

_ در حضور دیگران به او محبت کنید.

_ در کیف خود عکسی از او نگهداری کنید و گه‌گاه این عکس را با عکس دیگری از او عوض کنید.

_در کار‌ها از او نظر خواهی کنید
 

جوان پارسی

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


فریب این پسران را نخورید!؟

فریب این پسران را نخورید!

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود.

ازدواج های امروزی، فرد محور تر است. یعنی دختر و پسر پیش از آنکه پای خانواده ها به میان بیاید، تصمیم به شناخت همدیگر می گیرند و وقتی مطمئن شدند این آشنایی عاقبت خوبی در پی خواهد داشت، ماجرا را رسمی و علنی می کنند. این آشنایی برای عده ای جدی است و برای عده ای بیشتر فرم دوستی های گذرا را دارد که شاید به ازدواج ختم شود و شاید هم نه!

تفاوتی که بیشتر در دختران و پسران در اوایل جوانی به چشم می خورد در مورد هدف از رابطه دوستی با جنس مخالف است.

دختران معمولا تصور می کنند که برای یافتن همسر مناسب باید در یک رابطه احساسی با پسران دخیل شوند. اما واقعیت این است که در اکثر مواقع پسرانی طالب ارتباط دراز مدت، پنهانی، و احساسی و عاطفی با دختران هستند که شرایط ازدواج را ندارند و مایلند این خلاء را با یک رابطه دوستانه با یک یا چند دختر پر کنند و برای این کار از دادن قول ازدواج ابایی ندارند.

عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود. در این شرایط، طولانی شدن دوستی، عمق گرفتن آن و نزدیک شدن بسیار زیاد دختر و پسر به هم، برای دختران معنای قطعی شدن ازدواج را دارد. مثلا دختر خانمی فکر می کند حالا که 6 سال با یک نفر دوست بوده، امکان ندارد بتواند بدون او زندگی کند و بی شک طرف مقابل هم او را برای ازدواج در نظر دارد. این در حالی است که از نگاه پسرها ( اگر نگوییم همه، باید بگوییم اکثریت قریب به اتفاق آنها ) طولانی شدن یک رابطه دوستی که خانواده ها از آن اطلاع ندارند، به معنی گذرا بودن آن رابطه است و به محض فراهم شدن شرایط ازدواجشان، یا به محض آنکه با فردی موجه تر و مناسب تر از شما رو به رو شوند، رابطه دوستی شان را خاتمه می دهند.

دوستی هایی برای پر کردن اوقات فراغت
دوستی هایی که بنا به گفته دختران و پسران جوان بابت آشنایی بیشترشان با جنس مخالف و پر کردن اوقات فراغت به نحوی شادمانه !! صورت می گیرد و گاهی برای توجیه عملکرد خود دم از شناخت برای ازدواج می زنند . دوستی هایی که شروع آن ساده اما عواقب آن سخت جبران نا پذیر است . بخصوص برای دختران که در این گونه دوستی ها بیشترین ضرر را در قالب شکست عاطفی تا هتک حرمت های اخلاقی باید متحمل شوند .

دوستی های خیابانی، برای دختران نوجوان و جوان به نظر راه شادی است که آن ها را به سرمنزل مقصود می رساند! اما در واقع بیراهی است که ره به ترکستان دارد و جز گرفتار شدن در فحشا چیز دیگری عاید آنها نمی کند. این روش گذران اوقات فراغت در واقع ویروسی خطرناک است که به جان اندیشه ها و اخلاقیات دختران نوجوان می افتد و آن تفکر ساده خوش گذرانی در اوقات فراغت را تبدیل به عادتی بیمارگونه در ارتباط گیری های نامعقول می کند . منجلاب این گونه گرفتاری ها و عادات غیر اخلاقی که زاییده دوستی های خیابانی است می تواند انسان را تا مرحله بدنامی و فحشا فرو ببرد.

این پسرها هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و…

راه چاره چیست؟
بدون پنهان کاری و وعده و وعید باید موضوع را با خانواده ها در میان بگذارید.
بهتر است علنی شدن رابطه در روزهای اول آشنایی باشد در غیر این صورت حداقل یک ماه بعد از آشنایی و کسب شناخت مقدماتی از همدیگر موضوع را به خانواده ها اطلاع داده و بقیه شناخت تان را به دوران نامزدی رسمی یا غیر رسمی واگذار کنید.
اگر شرایط یکی از طرفین برای ازدواج یا رسمی شدن نامزدی آماده نیست، از همان ابتدا موعدی را برای علنی کردن رابطه مشخص کنید. مثلا دو ماه، سه ماه یا 6 ماه بعد. متناسب با این موعدی که در نظر گرفته اید، شدت و عمق رابطه یا میزان دیدارها و صحبت ها را تنظیم کنید تا رابطه تان همیشه تحت کنترلتان باشد و زیادی عمیق نشود.

به این مردان اعتماد نکنید
کسانی که از دوران آشنایی چنین رفتارهایی دارند، نه تنها قابل اعتماد نیستند، بلکه شما را برای ازدواج هم در نظر ندارند:
به جای شناخت منطقی شما، سراغ جنبه های احساسی رابطه می رود.
از آشنایی با خانواده شما طفره می رود.
عفت را زیر پا می گذارد، درخواست های نامشروع دارد یا درباره مسائل جنسی، تحریک کننده و نا متعارف با شما صحبت می کند.
مایل است آشنایی تان طولانی شود و برای آن زمان مشخصی را اعلام نمی کند.
به شما می گوید که درگیر یک رابطه اجباری شده و خانواده اش دختر دیگری را برای او در نظر گرفته اند اما او مایل است از او فرار کند و شما را به همسری برگزیند.

دروغ گفتن
هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و…

نقش والدین در پیشگیری
در این میان والدین نقش مهمی در پیشگیری دارند. آنها باید در صورت روبرو شدن با چنین مواردی با یک مشاور مجرب صحبت کنند. چرا که آگاهی، آشنایی و داشتن علم نوین تربیتی برای هدایت فرزندان امری ضروری است. بنابراین آنچه تأثیرگذار و پاسخگو است شیوه های صحیح برخورد است. مطمئن هم باشیم خشونت و رفتار تند والدین نه تنها مۆثر نیست بلکه فرزندان را از خانواده جدا می کند. در کنار خانواده ها، مدارس و صدا و سیما و رسانه ها نیز باید با ارائه برنامه های آموزشی صحیح و کارشناسی روابط پسران و دختران را در حد قانون و شرع به فرزندان آموزش دهند و عواقب سوء روابط پنهانی و بدون آشنائی را از طریق بررسیهای علمی همواره به آنها گوشزد کنند.

پایگاه تنظیم خانواده

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


درمان حس لجبازی در شریک زندگی ؟

درمان حس لجبازی در شریک زندگی

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

درمان حس لجبازی در شریک زندگی br /

این نوع شخصیت ها از  لجبازی با مردها و به اصطلاح حال گیری از آنان ، کل کل کردن و رو کم کنی لذت می برند،همچنین افراد محکم و انعطاف ناپذیر و زبر و خشنی هستند .

اگر همسر لجبازی  دارید باید در رفتارتان یک سری نکات را رعایت کنید تا همسرتان سر لج نیفتد و با شما لجبازی نکند.
اول از همه یادتان باشد که در برابر لجبازی ‌های همسرتان شما لجبازی نکنید
چرا که اگر در این دور بیفتید روزبه‌ روز روابط‌ تان بدتر و بدتر می ‌شود و بازگشت به عقب غیرممکن خواهد شد

دوست داشتن مشروط، ممنوع
این را هم فراموش نکنید که حتماً نباید همسرتان‌‌ همان فردی باشد که شما انتظار دارید یا دوستش دارید. یعنی همسر شما می‌تواند گاهی لجبازی کند یا عصبانی شود و شما هنوز او را دوست داشته باشید. به عبارتی دوست داشتن را مشروط نکنید.

 مهم ترین توصیه برای رفتار با همسر لجباز، مدارا کردن است
جر و بحث  زن و شوهرها و اختلاف  نظرهای آن ها باعث می شود که گاهی در گفتگو با یکدیگر جانب انصاف را رعایت نکنند. گاهی لحن صحبت زن یا شوهرها باعث می شود که همسرشان لجبازی کند. بنابراین زوج ها باید در گفتار و رفتارشان دقت لازم را داشته باشند و ببینند چه عمل یا رفتارهایی باعث واکنش همسرشان به صورت لجبازی می شود و سعی کنند از آن عمل ها پرهیز کنند.

نگذارید لجبازی به عادت تبدیل شود
ذکر این نکته هم ضروری به نظر می رسد که اگر همسری بعد از چند بارلجبازی به نتیجه مطلوب و خواسته خود برسد، این رفتار برای او به عادت تبدیل خواهد شد؛ بنابراین اگر مرد یا زنی مطمئن است که به درخواست همسرش جواب مثبت خواهد داد بهتر است در همان ابتدا او را به خواسته اش برساند ولی اگر قرار است به هیچ عنوان، کاری را انجام ندهد یک «نه» محکم و البته منطقی به همسرش بگوید و به هیچ وجه از نظرش برنگردد.

در خصوص لجبازی باید به یک نکته کوچک، اما بسیار پر اهمیت توجه داشته باشید آن هم این که گاهی اوقات همسر شما لجبازی می کند، فقط برای این که احساس می کند شما خود را از او برتر می دانید. بنابراین اگر احساس کردید که لجبازی همسر شما به این دلیل است، در رفتار و لحن خود با همسرتان تجدید نظر کنید، طوری که او بداند شما اصلا چنین قصدی را ندارید.

مواظب غرورش باشید
غرور از اعتماد به نفس ضعیف و شکننده می‌آید یعنی کسی مغرور است که خودباوری کمی دارد و غرور نوعی سد دفاعی برای حفظ اعتماد به نفس نداشته است. اگر کاری کنید که اعتماد به نفس همسرتان زیر سوال برود، غرورش بیشتر می‌شود.

وقتی همسرتان عصبانی است جواب او را ندهید و با او بحث نکنید
بلکه در آن لحظه او را به آرامش دعوت کنید و همیشه خواسته ‌هایتان را در آرامش به او بگویید. وقتی خودتان نیز عصبانی هستید از جر و بحث بپرهیزید.

دکتر سلام

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


کاهش وزن و تناسب اندام با تکنیکهای روانشناسی ؟

کاهش وزن و تناسب اندام با تکنیکهای روانشناسی

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

کاهش وزن و تناسب اندام   با  تکنیکهای روانشناسی

اگر غذایی که دوست داریم در برابرش مقاومت داشته باشیم و نخوریم در کاهش وزن موفقیت بیشتری بدست می آوریم این مورد را با مثالی بیشتر توضیح میدهیم

بر خوشی از خودمون خویشتن داری نشون بدهیم (یعنی مثلاً در برابر یک خوراکی خوشمزه خویشتن دار باشیم و کمی صبر کنیم و بلافاصله به خوردن اون نپردازیم)، موفقیت ما در کاهش وزن،‌ بیشتر است.

 برای روشن شدن مطلب، مثالی می زنیم. در سال ۱۹۷۲ آزمایشی بر روی کودکان صورت گرفت. در این آزمایش به کودکان گفته شد که می توانند یک شیرینی در همون لحظه بخورند و یا یک ربع صبر کنند و در ازای این صبر، بعد از ۱۵ دقیقه، دو عدد شیرینی بخورند. بعدها مشخص شد که اون دسته از کودکان که صبر کرده بودند، در آینده موفقیت بیشتری در کاهش وزن پیدا کردند.

مردم یا شخصیت ” یک شیرینی ” دارند و یا دارای شخصیت ” دو شیرینی ” هستند. اگر در کاهش وزن ناموفق هستید، احتمالاً شخصیت ” یک شیرینی ” دارید.

برای حل این مشکل باید خوراکی های هوس انگیز رو تا جایی که می توانیم از خودمون دور کنیم. مثلاً نباید در کابینت ها یا در کشوی میز کارمون، این خوراکی ها رو نگه داریم.

اگر وقت شناس و دقیق هستید …

آیا جزء اون دسته از افراد هستید که همیشه به موقع و سر وقت به محل ملاقات یا سر کار می روند؟ آیا همیشه طبق دستور العمل ها و دقیق عمل می کنید. این گونه افراد معمولاً در قبال برنامه ریزی برای غذا خوردن، افراد وظیفه شناسی هستند و دنبال کردن برنامه رژیمی برای اونها در اولویت قرر دارد. اما از طرفی چون دائم در حال برنامه ریزی هستند که چه بخورند و چه نخورند، دائم به غذا فکر می کنند.

راه حل برای این افراد این است که انقدر به غذا برای کاهش وزن فکر نکنند و کمی هم فکرشون رو معطوف فعالیت بدنی بیشتر و راه هایی برای افزایش تحرک، کنند. مثلاً به جای اینکه فرزندان خودمون رو به وسیله نقلیه به مدرسه ببریم، با اونها هم قدم شده و با هم به سوی مدرسه برویم.

اگر دمدمی مزاج هستید …

افراد دمدمی مزاج، یا بیش از حد خوشحالند و یا بیش از حد ناراحت هستند. زندگی هم که همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد. بعضی از ما، پرخوری احساسی داریم و احتمال اینکه در شرایط روحی مختلف، بدخوری و پرخوری کنیم، از افراد دیگر، بیشتر است و دائم به دنبال خوراکی می گردیم تا احساسات خودمون رو تسکین بدهیم. هر قدر هم که احساساتی تر و هیجان زده تر شویم، پرخوری ما بیشتر می شود.

برای حل این مشکل، باید اول بالا و پایین شدن احساسات خودمون رو شناسایی کنیم. یعنی ببینیم که چه زمان هایی و در مواجهه با چه احساساتی، بیشتر غذا می خوریم. سپس باید سعی کنیم در مواقع احساسی به جای غذا خوردن، کار دیگری انجام بدهیم. مثلاً با یک دوست تماس بگیریم یا به پیاده روی برویم یا هر کار مثبت دیگری که فکر خوردن غذا رو از ذهن ما دور کند.

اگر فرد درون گرا و ساکتی هستید …

افراد درون گرا معمولاً در مواجهه با غذا و کاهش وزن، معقولانه تر رفتار می کنند و واکنش های آنی و بدون فکر کمتری از خودشون نشان می دهند. این افراد بیشتر به کیفیت اهمیت می دهند تا کمیت. به همین دلیل هم به رژیم غذایی سالم و ورزش منظم، توجه بیشتری دارند. درحالی که رژیم غذایی سالم و ورزش منظم برای افراد برون گرا،‌ کمی مشکل است.

افراد برون گرا،‌ باید از قبل خودشون رو برای موقعیت های مختلف آماده کنند تا به ورطه پرخوری نیفتند. مثلاً اگر فرد برون گرایی هستیم و می خواهیم به مهمانی برویم باید از قبل ذهن خودمون رو آماده کنیم که در مهمانی به سراغ غذاهای سالم تر برویم. کار کردن روی ذهن، به ما کمک می کند که احتمال زیاده روی و خوردن غذاهای ناسالم رو به حداقل برسانیم.

اگر اهل بریز و بپاش و مهمانی هستید …

این افراد، معمولاً استرس رو در خودشون جمع می کنند. برای این منظور، به جای استفاده از قشر معز از پایه ای ترین بخش مغز خودشون استفاده می کنند. قشر مغز به ما کمک می کند تا اهداف بلند مدت خودمون رو در نظر بگیریم و انتخاب های سالم تری داشته باشیم. پس اگر به جای قشر مغز از بخش های پایه ای تر برای تصمیم گیری استفاده کنیم، احتمال اینکه غذایی هم که انتخاب می کنیم، چندان سالم نباشد و به جنبه خوشمزه بودن و رضایتبخش بودن اون توجه کنیم، بیشتر است. به این ترتیب، یک نوع اعتیاد به پرخوری و خوردن غذاهای پرانرژی و چرب در فرد به وجود می آید.

اگر از جمله افرادی هستید که از اینکه در مرکز توجه هستند، لذت می برند، سعی کنید که در فعالیت های اجتماعی شرکت کنید که هدف از اون، خوردن نبوده و شامل غذا خوردن و وجود خوراکی نمی شود.

یکا

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


نابود شدن زنان با این نوع ازدواج ! ؟

نابود شدن زنان با این نوع ازدواج !

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

نابود شدن زنان با این نوع ازدواج ! /p  p

این پیوند بر خلاف ازدواج دائم و موقت نه در شرع و نه در عرف ما ایرانیان جایی ندارد، چون دختر و پسر بدون برگزاری مراسم عقد و به خاطر منافع اقتصادی و عاطفی بدون، زیر یک سقف می‌روند.

 جاوید ثمودی در خصوص ازدواج سفید گفت: منظور از ازدواج سفید، زندگی مشترک یک زوج بدون ازدواج رسمی است.

این فوق دکترای روانشناسی کاربردی گفت: ازدواج سفید پدیده نامتعارف و ناآشنایی است که به تازگی در ایران نیز رواج یافته است البته این پدیده نخستین بار در آمریکا و در پی جنبشی پدیدار شد که “جنبش آزادی زن” نام داشت.

او در این خصوص گفت: این جنبش ظاهرا با هدف ایجاد تغییراتی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه آمریکا انجام شد و هدف آن برقراری شرایط عادلانه و مساوی برای زنان بود.

ثمودی ادامه داد: اما آنچه واقعا اتفاق افتاد پدیده‌ای بود که بعدها “انقلاب جنسی” نام گرفت و نتیجه آن رواج رفتارهای نابهنجار و بی‌بند و باری‌هایی بود که به غلط آزادی زنان نام گرفت.

او درباره تبعات این نوع ازدواج گفت: یکی از تبعات این اتفاق برقراری ارتباطاتی بود که خارج از ضوابط قانونی و معیارهای اخلاقی بوجود می‌آمد بر این اساس ازدواج سفید هم یکی از همین روابط خارج از عرف و غیرقانونی بود که امروز متاسفانه شاهد نمونه‌هایی از آن در میان جوانانمان هستیم.

او گفت: در ازدواج سفید هیچ شرط قانونی و ثبت اداری وجود ندارد و زن و مرد در هر لحظه که بخواهند با هم همخانه شده و هر لحظه که مایل نباشند از رابطه خارج می‌شوند که چنین شیوه‌ای از ارتباط با جنس مخالف نه تنها بر اساس معیارهای اخلاقی جامعه ما نیست بلکه مخالف با نص صریح قرآن و احادیث مذهبی ماست که همواره جوانان را به پاکدامنی، خویشتن داری و ازدواج حقیقی تشویق می‌کند.

این متخصص روانشناسی درباره علل ترویج ازدواج‌های سفید در جامعه گفت: عواملی همچون تهاجم فرهنگی، کمرنگ شدن باورهای مذهبی و اخلاقی، ضعیف شدن پیوندهای خانوادگی، سنت‌های غلط ازدواج، هزینه‌های کمرشکن اقتصادی، تنوع‌طلبی جوانان، قوانین و شرایط دشوار و زائد عقد و طلاق باعث شده برخی از جوانان به این سمت گرایش پیدا کنند.

ثمودی گفت: تبعات این ازدواج‌های سفید برای بانوان بسیار بسیار فاجعه‌آمیز است زیرا هیچگونه تضمین و مسئولیتی در آن تعریف نشده است و مرد می‌تواند به‌دلخواه رابطه را برهم بزند و هیچگونه ضرر و زیانی را تقبل نکند.

او عدم وجود امنیت روانی را از ویژگی‌های مهم ازدواج سفید برشمرد و گفت: در ازدواج سفید آنچه بسیار به چشم می‌آید احساس عدم امنیت روانی برای هر دو طرف و خصوصا برای دختران و زنان است و از آنجا که ساختار خلقت و شخصیت زنان بسیار هیجانی، لطیف و بر اساس ظرائف و پیچیدگی‌های خاص آنها طراحی شده اینگونه روابط تاثیر مخرب و فاجعه‌آمیزی بر ذهن و روان آنها بر جای می‌گذارد.

او گفت: از سوی دیگر در چنین ارتباطاتی برای فرزندان و بارداری‌های احتمالی هیچ پیش‌بینی‌ای انجام نگرفته و همین امر خود بر میزان فرزندان و کودکان نامشروع، بی‌شناسنامه و بی‌آینده و همچنین بر آمار سقط‌های غیرقانونی و مرگ و میر ناشی از آن می‌افزاید.

این متخصص روانشناسی در پایان گفت: در مجموع، ازدواج سفید میکروبی است که تنها موجب آلودگی ذهن مردان و نابودی شخصیت و حرمت زنان می‌شود.

دکترسلام

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


شانس ازدواجتان را به صفر برسانید ؟

شانس ازدواجتان را به صفر برسانید

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

یک آسیب‌شناس اجتماعی با اشاره به نتایج تحقیق بر روی ۵۰ پسری که با دوست دختران خود رابطه جنسی داشتند، گفت: این پسران عنوان کردند که اگر تا آخر عمر هم مجرد باقی بمانند حاضر به ازدواج با این دختران نیستند چون خیانت توسط این افراد دور از انتظار نیست.

امان الله قرائی مقدم با اشاره به نتایج تحقیق بر روی پسرانی که قبل از ازدواج رابطه جنسی با دوست دختر خود داشتند، اظهار داشت: در این تحقیق ۵۰ پسری که در دوران تجرد رابطه جنسی داشتند،‌بررسی شدند.

نکته جالب در تحقیق این بود که آنها اعلام کردند به هیچ عنوان حاضر نیستند با دختری که رابطه جنسی با او داشتند ازدواج کنند.

وی افزود: این پسران عنوان کردند دختری که با آنها ارتباط جنسی برقرار کرده به راحتی می‌تواند پس از ازدواج به همسر خود خیانت کند و مخفیانه از همسر با فرد دیگری رابطه جنسی داشته باشد.

 
ناقلا

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


آقای عزیز : خانم دلش برای این جملات لک میزند ؟! ؟

آقای عزیز : خانم دلش برای این جملات لک میزند ؟!

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

آقای عزیز : خانم دلش برای این جملات لک میزند ؟!

 اگر از آن دسته مردهایی هستید که فکر می کنند، جملات اهمیتی ندارد و تنها چیزی که مهم است درون شماست، کاملا در اشتباهید. تا زمانی که با این احساسات درونی تان جمله ای نسازید و همسرتان را از آن ها با خبر نکنید، هیچ اتفاق خوبی در زندگی مشترک تان نخواهد افتاد. اگر هم از اهمیت این جملات باخبرید اما نمی دانید چه بگویید و از کجا شروع کنید، بهتر است از این توصیه ها کمک بگیرید و با دنیای زنان آشنا تر شوید. باید باور کنید که دنیای ذهنی زنان و مردان تفاوت زیادی دارد و اگر می خواهید همسرتان را خوشحال کنید باید به دنیایش وارد شوید و او را به شیوه خودش آرام و شاد کنید.

● چقدر زیبایی
زن ها دوست دارند ظاهرشان را ستایش کنید و گاهی به آن ها بگویید که چه چهره زیبا یی دارند. حتی اگر همسر شما واقعا به این زیبایی نباشد از این که گمان کند در نظر شما این طور به نظر می رسد، احساس غرور خواهد کرد. البته بی گدار به آب نزنید و بدون آن که برای حرف تان دلیلی داشته باشید او را ستایش نکنید. چون درست در زمانی که به همسرتان می گویید، چقدر زیبا هستی… او دلیل شما را خواهد پرسید و خواهد گفت از چه نظر؟ پس سعی کنید برای این ادعای تان جزئیاتی را هم مطرح کنید و به این فکر کنید، چه چیز در او زیباتر است و بعد سراغ تعریف کردن بروید.

● تو خیلی خاصی
این که همسر شما بشنود که او فردی بی همتاست و هیچ زن دیگری نمی توانسته شما را به این اندازه خوشبخت کند، یک حس فوق العاده به او می دهد. زن ها دوست دارند، بدانند که با تمامی گزینه های دیگری که شاید همسرشان به آن ها برای ازدواج درنظر داشته فرق می کنند و آن ها ویژگی هایی دارند که از نظر شوهرشان در هیچ کدام از زن های دور بر هم وجود ندارد. شما باید این خاص بودن را به او گوشزد کنید و بگویید که کدام یک از ویژگی های همسرتان بیش از دیگر ویژگی ها، شما را تحت تاثیر قرار داده. این موضوع نه تنها حس خوب مورد توجه قرار گرفتن و قدردانی شما را به او می دهد بلکه باعث می شود که او تمرکز بیشتری روی ویژگی های مثبتش داشته باشد و برای پررنگ کردن شان تلاش کند. زن ها دوست دارند از شوهرشان بشنوند که پر از صفات مثبت هستند و این که همسرشان به دلیل همین صفات به آن ها افتخار می کند.

● با تو بودن بی نظیر است
زن ها دوست دارند، همسرشان به رابطه ای که دارد افتخار کند و به دلیل آرامشی که در این رابطه دارد هم از آن ها قدردانی کند. این قدردانی ممکن است به شکل های مختلفی صورت بگیرد. مثلا وقتی مردی زودتر از سر کار می آید و به همسرش می گوید، دوست داشتم امروز بیشتر کنار تو باشم یا این که دوست دارم وقتم را بیشتر با تو بگذرانم و باقی مانده کارهایم را هم کنار تو انجام دهم می تواند یک حس فوق العاده را در زنان ایجاد کند. با شنیدن این قدردانی ها زن برای بیشتر درک کردن همسرش تلاش خواهد کرد و برای این که همسرش در ساعات بیشتری که در خانه است آرامش داشته باشد و این اتفاق را تکرار کند، مصمم تر خواهد شد. آن ها از این تصور که مردشان دوست دارد ساعتی از روز را تنها کنار او و تنها برای استفاده از وقت ۲نفره شان مشخص می کند بیش از هر چیزی خوشحال می شوند.

● دوستت دارم
اگر می خواهید همسرتان از این که دوستش دارید مطمئن شود چاره ای جز گفتن این حرف ندارید اما مهم تر از گفتن این حرف ها عملکرد شماست. زن ها دوست دارند عشق تان را با کارهای تان نشان دهید. دادن یک شاخه گل، یک هدیه بی مناسبت، پیامک های احوالپرسی طول روز و خیلی کارهای ساده دیگر می تواند تاثیر خاصی روی رابطه شما بگذارد و این زندگی را در چشم همسرتان افتخار آمیزتر کند اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود، شما باید مراقب تمام حرف هایی که میان تان رد و بدل می شود باشید و فکر نکنید کلمات تاثیر چندانی ندارند. مهم تر از همه این که باید مراقب قول هایی که به همسرتان می دهید باشید. گرچه پاسخ مثبت شما به خواسته های همسرتان می تواند او را خوشحال کند اما عمل نکردن به وعده های کوچک و بزرگ تان مشکل را چند برابر خواهد کرد و تاثیری منفی روی نگاه همسرتان به شما و رابطه خواهد گذاشت.

● متاسفم
برای زن ها مهم ترین اتفاقی که می تواند بعد از یک دعوا یا دلخوری پیش بیاید، شنیدن عذرخواهی مردشان است. آن ها دوست دارند تاسف واقعی شما را ببینند و بعد از این دلخوری ها مورد دلجویی قرار گیرند. غرورتان را کنار بگذارید و اگر اشتباه کرده اید قبل از توضیح دادن دلایل تان از او عذر خواهی کنید. این که شما بدون گفتن این که پشیمانید شروع به توضیح دادن و دلیل تراشی کنید می تواند ناراحت کننده ترین واکنش بعد از دعوا برای یک زن باشد. پس اگر نمی خواهید اوضاع را از این که هست خراب تر کنید با یک جمله ای که از ته دل می گویید همه چیز را رو به راه کنید؛ بگویید: ببخشید و متاسفم!

● همه چیز را درست می کنم
حتی اگر یک سوپرمن نباشید باید بتوانید به همسرتان اطمینان دهید که همه چیز تحت کنترل است و تا زمانی که در کنارش هستید نمی گذارید زندگی تان را چیزی تهدید کند. گرچه شما با رفتارهای تان باید این اطمینان را در او ایجاد کنید اما در لحظاتی که او از ته دل غمگین است و احساس اضطراب می کند باید این جمله جادویی را به کار ببرید و به او آرامش دهید. اگر فکر می کنید فراهم کردن امکانات زندگی برای شاد کردن همسرتان کافی است اشتباه می کنید. ایجاد احساس آرامش و اطمینان و گاهی بیان کردن این جملات او را بسیار آرام تر و اعتمادش به زندگی مشترک تان را هم بیشتر خواهد کرد.

● بیا صحبت کنیم
اگر همسر تان مدتی است که ناراحت یا پریشان است اما توضیحی در این مورد به شما نمی دهد، باید خودتان پیش قدم شوید. شاید او مشکل بزرگی دارد که گفتنش برایش آسان نیست و شاید هم منتظر جرقه ای از طرف شماست. یادتان نرود که هیچ ناراحتی بی دلیل نیست و این که شما از کنار این پریشانی ها بگذرید و آن ها را جدی نگیرید، می تواند همسرتان را ناراحت تر از آنچه هست کند و حتی گاهی زندگی مشترک تان را هم زیر سوال ببرد. پس بعد از هر دلخوری که بین تان پیش می آید یا حتی زمانی که می بینید رفتار همسرتان تغییر کرده اما دلیلش را نمی دانید، به او پیشنهاد گفت وگو دهید و حتی اگر از این گفت وگو طفره رفت برایش توضیح دهید که شنیدن حرف ها و احساساتش چقدر برای شما اهمیت دارد و چقدر برای بهتر کردن زندگی مشترک تان اشتیاق دارید.

 
ناقلا

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


دامی به نام ازدواج!؟!؟؟

دامی به نام ازدواج!؟!؟

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

دامی به نام ازدواج!؟!؟/p  p

همگی ما با نیاز به وابستگی آفریده می شویم. این وابستگی در زمان کودکی آنقدر شدید است که ما حتّی بدون حضور مراقبی که نیازهای ما را برآورده سازد، از بین خواهیم رفت. هرچه بزرگتر می شویم ، گرچه این نیاز کاهش پیدا می کند، امّا هرگز از بین نمی رود.

در زمان بزرگسالی، برای ارضای این نیاز به دنبال ازدواج می رویم. ازدواجی که در آن نیاز "به مورد عشق واقع شدن" ، صمیمت، اعتماد متقابل و رهایی از استرس های روزمره را تجربه خواهیم کرد.

 

در تمامی فرهنگ ها و مذاهب، شکلی از ازدواج  را می توان مشاهده کرد. گرچه تفاوتهایی بین آداب و رسوم ممکن است وجود داشته باشد، امّا همه آنها ازدواج را پیوندی مقدس می دانند.

 

 امّا از چه رو پیوندی این چنین مقدّس که باید منشأ آرامش زوجین باشد، تبدیل به رابطه ای می شود که نه تنها برای انسان آسایشی به همراه ندارد، بلکه موجب استرس و پریشانی او می شود. چرا رابطه ای که باید منشأ هیجانات و عواطف مثبت باشد، تبدیل به میدان نزاع زن و مرد می شود!  نزاعی که لطمات و آسیب های روحی بسیاری بر جای می گذارد.

مسلماً امکان چشیدن طعم شیرین لحظات خوش زندگی وجود دارد. امّا به دلیل تصورات غلط ما، نداشتن آگاهی و آموزش های لازم، نداشتن برخی از توانایی ها و مهارتها، این طور به نظر می رسد که ازدواج ، دامی است که از افتادن در آن باید اجتناب کرد. گاهی اوقات، آمار و ارقام غلطی که در زمینه افزایش طلاق ، اغراق گویی کرده اند و به وفور هم در رسانه ها ارائه می شوند، انسان را از رفتن به سوی ازدواج منصرف می کند.

امّا تنها چیزی که شما برای داشتن ازدواجی موفق بدان نیاز دارید، تغییر در الگوهای رفتاری، تغییر در سبک زندگی، یادگیری برخی از مهارتها ، نظیر : مهارتهای گوش دادن، حل تعارض، حل مسأله و کمی آگاهی در خصوص "نحوه بهتر زندگی کردن" است.

موضوعی که در بسیاری از روابط زناشویی به چشم می خورد و موجب می شود رابطه ای که باید منشأ آرامش و کاهش استرس و ابراز احساسات عاشقانه باشد، تبدیل به میدان جنگ شود، جنگی که مردان در آن سعی می کنند شایستگی خود را بر همسرشان به  اثبات برسانند، و با انکار نیازشان به وابستگی، خود را افرادی مستقل نشان دهند
آنچه که قصد داریم بدان بپردازیم، بررسی دو دیدگاه متفاوت مردان و زنان نسبت به هم می باشد؛  دیدگاهی که توجه فرد را از اصل مطلب دور می سازد و ذهن را دچار ابهام و تشویش می سازد.

مردان و زنان از جنبه های مختلف فیزیولوژیکی، روانی، و شخصیتی با هم متفاوتند. گام اساسی در داشتن یک پیوند زناشویی موفق، شناسایی این تفاوتها و پرداختن به آنهاست.

می دانیم که در جامعه ما بیشتر بر استقلال تأکید می شود و افراد وابسته، افرادی ضعیف قلمداد می شود. این موضوع مخصوصاً در خصوص مردان ، بیشتر صدق می کند. در الگوهای فکری بسیاری از مردان این نوع طرز فکر رسوخ کرده است که مشکلات فراوانی را برای رابطه زناشویی به وجود می آورد.

 

به این نکته توجه کنید:

مردان ، اضطرابِ ناهشیاری در رابطه با شایسته بودن دارند. هر جا که احساس کنند  شایستگی آنها زیر سوأال رفته، حالت دفاعی به خود می گیرند و با تمرکز بر نقاط ضعف طرف مقابل و تلاش برای سوء استفاده از آنها، سعی می کنند برتری و شایستگی خود را به اثبات برسند، موضوعی که در بسیاری از روابط زناشویی به چشم می خورد و موجب می شود رابطه ای که باید منشأ آرامش و کاهش استرس و ابراز احساسات عاشقانه باشد، تبدیل به میدان جنگ شود، جنگی که مردان در آن سعی می کنند شایستگی خود را بر همسرشان به  اثبات برسانند، و با انکار نیازشان به وابستگی، خود را افرادی مستقل نشان دهند.

این نکته هم خیلی مهم است:

امّا این الگوهای غیر کارکردی ناهشیار ، مختص مردان نیست. زنان نیز ناهشیارانه الگوهای غلطی را در ذهن خود حفظ می کنند و با آوردن آن به رابطه زناشویی موجب اختلال در رابطه می شوند.

زنان ، ناهشیارانه نگران این هستند که مبادا مطلوب به نظر نرسند و مورد عشق و محبت قرار نگیرند. آنها درمحاوراتشان به جای اینکه بیشتر بر محتوای مکالمه تمرکز کنند، بر تن صدا، حالات چهره و به طور کلی فرآیند مکالمه توجه می کنند. هر علامت قرمزی را تهدیدی برای مطلوبیت خود تصور می کنند و به آن واکنش نشان می دهند. آنها دائماً نگرانند که آیا واقعاً حرفهای من شنیده شده است؟ آیا این فرد واقعاً مرا از ته دل دوست دارد؟ آیا من واقعاً برای او اهمیت دارم؟ آیا واقعاً می توانم به او اعتماد کنم و درباره امور محرمانه خود با او صحبت کنم؟

این الگوها به بخشهای مختلف رابطه زناشویی رسوخ می کند و موجب آسیب دیدگی آن می شود.

 

درک این الگوها و برنامه ریزی برای فائق آمدن بر این احساسات ناهشیار ، کمک می کند تا ارتباط بهتری با همسرتان داشته باشید. هر چند که ممکن است این کار نیاز به کمی اراده، تلاش و تعهد داشته باشد، امّا هرچه باشد، به زحمتش می ارزد و نتیجه کار آنقدر بزرگ است که ارزش هر گونه تلاشی را دارد.

تبیان

اخبار مرتبط:

 

منبع:http://www.niksalehi.com


مغز دخترانه، جسم پسرانه! ؟

مغز دخترانه، جسم پسرانه!

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

در این مقاله ، تفاوت های زیست شناختی و روان شناختی در پسران و دختران را مورد بررسی قرار می دهیم ، تا آگاهی از این امور ، بتواند والدین گرامی را در تربیت مناسب و سالم نوجوانان شان  یاری نماید  .

والدینی که هم فرزند دختر دارند و هم پسر، می دانند که رشد پسران ودختران ، با سرعتی کاملا متفاوت از هم صورت می پذیرد. اینکه والدین از وجود این تفاوت ها آگاه شوند ، مسیر راه تربیت را برایشان هموارتر می سازد .

 

مغز پسران، به گونه ای دیگر تکامل یافته است
نیم کره راست مغز در پسران ، سریعتر از نیم کره چپ رشد می کند وارتباط داخلی بیشتری در خود نیم کره راست برقرار می شود تا بین دو نیم کره.

دردختران ، هر دو نیم کره مغز به طور یکنواخت رشد می کند، و این چیزی است که این امتیاز را برایشان دربردارد ، تا نسبت به پسران ، از توانایی های بیشتری برخوردار باشند. از آن جا که درمغزدختران ، پیوند بیشتری بین دونیم کره مغز وجود دارد و جسم پینه ای مغز آنان ، ضخیم تر از جسم پینه ای مغز پسران است ، تعداد دخترانی که بتوانند با هر دو دست کار کنند خیلی بیشتراست .

بررسی های انجام شده بر روی کودکان ونوجوانان بین پنج تا هجده ساله نشان می دهد که پسران عملا می توانند بهتر از دختران هدفی را با پرتو نور بزنند، چیزی را براساس یک نقشه از پایین تا بالا بازسازی کنند، تعداد اشیای سه بعدی را کنار هم بچینند ومسایلی راکه به تفکر ریاضی نیاز دارد، حل کنند. تمام این توانایی ها حداقل در 80 درصد تمام مردان وپسران در نیم کره راست مغز قرار گرفته است.

 

پسران، قدرت عینی و دختران، قدرت ذهنی دارند
مغز دختران برای واکنش نسبت به انسانها وچهره ها برنامه ریزی شده است، درحالی که مغز پسران نسبت به اشیا واشکال آنها واکنش نشان می دهد. مطالعه برروی نوزادانی که از چند ساعت تا چند ماه سن داشتند، به طور روشن به یک نکته اشاره می کند. پسران از اشیا خوششان می آید، دختران از انسان ها. سنجش علمی تفاوت جنسیت نشان می دهد که تفاوتهای موجود در شبکه بندی مغز دختران وپسران ، سبب می شوند که آنان درک متفاوتی از دنیا داشته باشند. نوزادان مونث به سمت چهره ها گرایش پیدا می کنند ودو تا سه برابر بیشتر از نوزادان مذکر ارتباط بصری برقرار می کنند. نوزاد مذکر ، علاقه ی بیشتری به اشیای در حال حرکت با اشکال وطرح های نامنظم نشان می دهد.

دختران در دوازده هفتگی می توانند عکس افراد خانواده را از غریبه ها تشخیص دهند، در حالیکه پسران نمی توانند. درازای آن، پسران بهتر می توانند یک اسباب بازی گمشده را پیدا کنند.این تفاوت ها آشکار است وقبل از آنکه شرایطی از سوی جامعه ایجاد شود، ظاهر می شوند.

با وجود نیت خیر پدر ومادران که می خواهند دختران وپسران را برابر تربیت کنند، سرانجام ساختار خاص جنسی مغز است که علایق ورفتار کودکان را تعیین می کند
بچه های پیش دبستانی درآزمایشی از دستگاهی شبیه دوربین با یک چشم به تصاویر چهره انسان وبا چشم دیگر به تصاویر اشیا نگاه کردند. از کودکان پرسیدند کدام تصویر را می توانند به یاد بیاورند.دختران چهره افرادواحساسی را که داشتند وپسران اشیا واشکال آنها را بهتر به یاد می آورند.

درمدرسه ، دختران دور هم می نشینند وبا هم صحبت می کنند وادای تمام گروه را در می آورند، سردسته ای هم ندارند. وقتی دختری ساختمانی می سازد، معمولا بنایی با طرحی نامشخص وبلند است که درآن بیشتر موضوع انسان مطرح است.

درحالی که پسران از آن یک مسابقه ترتیب می دهند که هر کس سعی می کند، ساختمانی بزرگ تر وبلند تر از پسر کنار دستی اش بنا کند.پسران می دوند، می پرند، با یکدیگر کتک کاری می کنند وادای هواپیما وتانک را در می آورند.

 در دوره های پیش دبستانی ، دختر تازه وارد ، از سوی دیگر دختران پذیرفته می شود وهمه خیلی زود اسم او را یاد می گیرند.درحالی که یک پسر تازه وارد ، معمولا از سوی پسران دیگر نادیده گرفته می شود وفقط زمانی عضو گروه می شود که دیگران به ترتیب سلسله مراتب براین عقیده باشند که او ممکن است به درد بخورد.درپایان روز تعداد کمی از پسران اسم فرد جدید یا دیگرخصوصیات او را به یاد می آورند.

اگر به دختربچه چهارساله ای یک خرس عروسکی یا یک اسباب بازی هدیه بدهید، آن را بهترین دوست خود می کند. اما اگر همان اسباب بازی را به یک پسربچه بدهید ، ممکن است آن را تکه تکه کند تا دریابد که چگونه کار می کند وهمان طور تکه تکه رها می کند وسراغ اسباب بازی دیگری می رود تا آن راهم از هم باز کند.

 

پسران رقابت می کنند، دختران همکاری
گروه دختران ، همکار هستند ونمی توان در میانشان سرکرده ای را یافت. دختران حرف می زنند تا درجه عضویتشان را به نمایش بگذارند وهر دختر معمولا یک دوست صمیمی دارد که با او تمام اسرارش را در میان می گذارد.آنان با دختری که حالت رهبری به خود می گیرد، با فاصله برخورد می کنند . به این ترتیب که به او می گویند: "فکر می کنه حالا واسه خودش کسی یه" یا  "فکر می کنه می تونه به ما دستور بده". گروه پسران سلسله مراتب و رئیسی دارد که او را می توان به راحتی با کلام خاصش شناخت. هریک از پسران برای کسب موقعیت بالاتر در گروه می جنگد. قدرت وموقعیت در هر گروه ، ارزش بالایی دارد. یک پسر می تواند آنها را اصولا به کمک مهارت یا دانش خاص یا حتی توانایی اش به دست آورد ودیگر پسران را با کلمات یا ابهت به احترام وادارد. دختران دوست دارند با معلم ها ویا دوستانشان ارتباط برقرار کنند، درحالی که پسران اقتدار معلم ها را به چالش می کشند.

 

چرا پسران عصبی تر هستند؟
تستوسترون، هورمون موفقیت، توانایی وقابلیت رقابت است، اما درجای نامناسب از مردان وجانوران مذکر، بمب ساعتی می سازد.اکثر پدرومادران از اشتهای ناب وسیری ناپذیر پسرهایشان برای تماشای فیلمهای حادثه ای خبردارند. تمام صحنه های خشن را با جزییات آن به خاطر سپرده ودرهر لحظه آن را به یاد می آورند. دختران معمولا تمایلی به تماشای چنین فیلمهایی ندارند.

تحقیق دانشگاه سیدنی نشان داد که 74 درصد پسران وقتی دریک بحران درگیر می شوند، به طور مثال درگیری درحیاط مدرسه، برای حل مشکل از خشونت کلامی وفیزیکی استفاده می کنند، درحالی که 78 درصد دختران ، خود را از سرراه بحران کنار می کشند یا سعی می کنند با گفت وگو وضعیت راآرام سازند.

تبیان

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com


با گوش چپ عاشق می شوید ؟

با گوش چپ عاشق می شوید

به گزارش بخش روانشناسی مجله فان سی:

با گوش چپ عاشق شوید

گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره سمت راست مغز ارسال می کند گوش عشق است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد .
 مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود بخش چپ مغز منطق ف توجه به جزئیات ، زبان علم و استراژیها ، را نشان می دهد و طرف راست تصورات ، اشراق و سیر و سلوک ، دید همزمان ،تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند .
 هر یک از این بخش های مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کند . بنابراین منطقی است که اگر جملات عاشقانه و یا احساسی از گوش چپ شنیده شوند سریعتر به مناطق احساسی بدن منتقل می شود .
 به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگ ها را درک کند . این در حالی است که نشان می دهد مادران بهتر است گونه ی راست کودک خود را ببوسند و یا با دست چپ کودک خود را در آغوش بگیرند .
در حقیقت دانشمندان در تحقیقات خود نشان داده اند که اکثر مادران در دنیا چه راست دست و چه چپ دست ،بیشتر کودکان خود را با دست چپ به آغوش می گیرند .
به این ترتیب واکنش های فیزیکی و احساسی کودک مستقیم به سمت راست مغز مادر می رسد . به تازگی گروهی از محققان دانشگاه سم هاتسون آمریکا با آزمایش 1120 نفر مشاهده کردند ، که گوش چپ در این افراد گوش عشق است . به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را از گوش راست بشنوند می توانند عمق آنها را درک کنند.

ایران ناز

اخبار مرتبط:

منبع:http://www.niksalehi.com