رمان تاوان بوسه های تو 4

رمان تاوان بوسه های تو قسمت اخر…………….

صدای تلفن توی گوشم زنگ می زد دستی کنارم کشیدم جای خالی فرنود حس می شد بالشت فرنود روی سرم فشردم ولی فایده نداشت بالشت و عصبی به سمتی پرت کردم و تلفن و از روی عسلی کنار تخت برداشتم و با غیض جواب دادم : بله ؟؟؟
با شنیدن صدای فرنود خودم و روی تخت ول دادم : چرا جواب نمی دی نگران شدم ؟؟؟


رمان تاوان بوسه های تو 3

رمان تاوان بوسه های تو 3

سرم و عقب کشیدم و گفتم : فرنود سرما خوردم واگیر داده !!!!
پیشونی کوتاهشو به پیشونی کشیده ام چسبوند و گفت : یعنی به فکر منی ؟؟؟؟ توقع داری باور کنم ؟؟؟
-فرنود ؟؟؟
قبل از اینکه لبهاش روی گونه ام فرود بیاد گفت : من پوست کلفت تر از این حرفهام !!!


رمان تاوان بوسه های تو 2

رمان تاوان بوسه های تو 2

به فرنود هم به صورت مادرانه ای البته به صورت لفظی تبریک گفت و رو به بقیه که هنوز مات بله ی من بودند گفت : نمی خواهید بهشون تبریک بگید ؟ ؟
مادر از پشت بغلم کرد و با صدای لرزونی تبریک گفت با اومدن پدر ایستادم فرنود هم با اکراه ایستاد و خودم پیش دستی کردم و پدر و بغل کردم و راه و به سمت فرنود باز کردم پدر بدون لحظه ای مکث فرنود و بغل کرد و کنار گوشش چیزی زمزمه کرد ! !


رمان تاوان بوسه های تو

رمان تاوان بوسه های تو

نویسنده:لیدی آوا ( مینا )

منبع:نودهشتیا

خلاصه رمان:داستان در مورد دختری به اسم یغماست که برادرش طی یه اتفاقاتی با مزاحمش درگیر می شه مزاحم کشته و برادرش قاتل محسوب می شه وقتی همه اعضای خانواده برای رضایت پیش قدم می شند و نتیجه نمی گیرند یغما پیش قدم می شه طبق خواست بردار بزرگ مقتول ازدواج یغما با برادر دختر بازش فرنود شرط بخوشده شدن یغماست .


رمان من شیوا نیستم2

رمان من شیوا نیستم قسمت اخر

اروم شیوا رو خوابوندم رو صندلیش و کنار رفتم ولی به روی خودم نیاوردم که مهتا رو دیدم!
چی کار باید میکردم؟نمیتونتسم مهتا رو کنار بذارم اون کسی بود که 3 سال تمام دوستش داشتم.
میدونستم تحمل نمیکنه!با یه حرکت از اون یا شیوا کل نقشه هام خراب میشد . بین اون دوتا گیر کرده بودم. کدومو باید انتخاب میکردم سرنوشتمو یا عشقمو؟!با این فکر مغزم هم به شیطنت افتاد نمیشد دوتاشونو نگه دارم؟!


رمان زیبا من شیوا نیستم

رمان  من شیوا نیستم

نویسنده:  niloofar.n.72

منبع:نودوهشتیا

خلاصه داستان:داستان درباره یه دختر ساده خجالتی و البته شاد و سرزندس که تمام عمر 20 سالش آرزو داشته که یه خونواده پولدار داشته باشه و با یه اتفاق خیلی ساده روز تولدش تصادف میکنه و وقتی بیدار میشه میبینه جای یکی از بچه پولدارای کلاسشونه! اما بر اورده شدن این ارزو به قیمت دست کشیدن از گذشتش و خونوادشو عشقشو و حتی خودش میشه و پا به زندگی میذاره که هیچ پیش زمینه ای ازش نداره اما بعدش..


رمان تقدیر تصادفی

رمان تقدیر تصادفی کامل

چشمام رو که باز کردم اونقدر نور شدید بود که نتونستم تحمل کنم، زود چشمام رو بستم تو اون چند ثانیه ای چشمام باز بود کسی رو دیدم که اصلا نمی شناختمش می خواستم چشمام رو باز کنم یه بار دیگه با دقت بیشتری نگاهش کنم اما نور چشمام رو اذیت می کرد به زور زبون باز کردم و گفتم: چراغا رو خاموش کنین نمی تونم چشمام رو باز کنم.پسره با خوشحالی گفت:- خدا رو شکر بالاخره چشمهاتون رو باز کردین… باشه الان چراغها رو خاموش می کنم.چراغها رو خاموش کرد و پردۀ اتاق رو هم کشید.


رمان سمفونی مرگ3

رمان سمفونی مرگ3

دم در کافی شاپ وایساده بودم. ماشین مامانم دستم بود. دیدمش که اومد و رفت توی کافی شاپ. یه کت اسپرت سورمه ای تنش بود…رنگ مورد علاقش. مثل همون موقع ها ته ریش داشت و موهاشم به همون خوش مدلی بود. یه ربع همونجا وایسادم. دلم نمیخواست فکر کنه واسه ی دیدنش هولم. بلاخره رضایت دادم و با فکر اینکه یه وقت ازم دلخور نشه رفتم سمت کافی شاپ. از بدقولی نفرت داشت…منم یکم شتاب تو حرکاتم دادم و سریع وارد کافی شاپ شدم.همین که رسیدم به میز سرش و بلند کرد انگار خیلی تو فکر بود. کیفم و گذاشتم رو صندلی و پرسیدم:
سلام. ببخشید دیر شد…خیلی معطل شدی؟
مثل همیشه که دروغ تو کارش نبود نگاهی به ساعت مچیش کرد و گفت:
بیست دقیقه ای میشه رسیدم.بعد به صندلی رو به روش اشاره کرد:
نمیشینی؟


رمان سمفونی مرگ2

رمان سمفونی مرگ2

فصل ششم: خونی که بیرون می جهید! *

توی چشمای سیاهش خیره شدم و با تمام نفرتی که توی همین چند روز در اعماق وجودم شعله ور شده بود گفتم:
نمیدونم بابام باهات چیکار کرده همایون اما اصلا سرزنشش نمیکنم…با این روی جدیدی که دارم ازت میبینم میفهمم اگه من بودم بدترش و میکردم…ای کاش همونطور که هممون تا حالا فکر میکردیم مرده بودی…تو یه آشغا


رمان سمفونی مرگ

رمان سمفونی مرگ

نویسنده : ياسمن منصوري كاربر نودوهشتيا

منبع:نودوهشتیا

قسمت اول

لطفا نظر یادتون نره …………………..