رمان سمفونی مرگ2

رمان سمفونی مرگ2

فصل ششم: خونی که بیرون می جهید! *

توی چشمای سیاهش خیره شدم و با تمام نفرتی که توی همین چند روز در اعماق وجودم شعله ور شده بود گفتم:
نمیدونم بابام باهات چیکار کرده همایون اما اصلا سرزنشش نمیکنم…با این روی جدیدی که دارم ازت میبینم میفهمم اگه من بودم بدترش و میکردم…ای کاش همونطور که هممون تا حالا فکر میکردیم مرده بودی…تو یه آشغا


رمان سمفونی مرگ

رمان سمفونی مرگ

نویسنده : ياسمن منصوري كاربر نودوهشتيا

منبع:نودوهشتیا

قسمت اول

لطفا نظر یادتون نره …………………..